![]() |
![]() |
|
| شعر ، خبر ، موزیک |
|
با توًام ای سهراب ،ای به پاکی چون آب...
یادته گفتی بِهم تا شقایق زندهَ ست زندگی باید کرد؟ نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مُرد ، دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد ؟ یادته گفتی بِهم اومدی سراغِ من نرم و آهسته بیا که مبادا تَرکی برداره، چینیِ نازکِ تنهاییِ تو، اومدم آهسته نرم تر از یک پرِ قو، خسته از دوریِ راه ، خسته و چشم به راه ، یادته گفتی بِهم عاشقی یعنی دچار ؟ ...فکر کنم شدم دچار ، تو خودت گفتی چه تنهاست ماهی اگه دچارِ دریا باشه ، آره تنها باشه ، یارِ غمها باشه ، یادته می گفتی گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما تا به آوازِ شقایق که در آن زندانیست ، دلِ تنهاییِ تان تازه شود؟ دیگه حتی اون شقایق که اسیره قفسه سهراب ، سائلِ یک نفسه ، نیست که تازگی بره این دلِ تنهاییِ من ، پس کجاست اون قفسِ شقایقت ؟ منو با خودت ببر به قایقت ، من به دنبالِ یه چیزِ بِهتری اَم سهراب ،تو خودت گفتی بِهم ، ... بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثهً عشق تَر است...!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 تیر1385ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط یلدا |
|
|
دورم از تو،اما با تو، لحظه هارو زنده هستم بازم از تو، پرم از تو، واسه تو روًیای خستم خوبِ دیروز،با تو هر روز،از تو با خدا میخونم تو خیالت،توی حالت،باز توی کما می مونم شبِ یلدام ساکت و سرد،حسرتِ دل خالی از درد تا که دق نکرده روًیا، تورو جونِ لحظه برگرد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 تیر1385ساعت 6:57 بعد از ظهر توسط یلدا |
|
|
واست دلم.....
واست تنم..... واست تمام زندگیم..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 تیر1385ساعت 6:48 بعد از ظهر توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات پنهوني حتي نوازش مي دونم دوسم نداري واسه تو طلوع دردم مي گذري از من و مي ري اما باز من برمي گردم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام |
| پیوندهای روزانه |
|
ورود آقایان ممنوع سیاه پوشان عاشق نم نم بارون چشام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|