![]() |
![]() |
|
| شعر ، خبر ، موزیک |
|
می دانم که ناراحت ات کرده ام
می توانی دعوایم کنی میتوانی به احساسم سیلی بزنی می توانی شعری را که امروز برایت گفتم، پاره کنی. می توانی تا همیشه مرا چشم انتظار بازگشت ات بگذاری ... یک کار دیگر هم می توانی بکنی می توانی لبخند بزنی!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 مهر1385ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات پنهوني حتي نوازش مي دونم دوسم نداري واسه تو طلوع دردم مي گذري از من و مي ري اما باز من برمي گردم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام |
| پیوندهای روزانه |
|
ورود آقایان ممنوع سیاه پوشان عاشق نم نم بارون چشام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|