![]() |
![]() |
|
| شعر ، خبر ، موزیک |
|
سلام دوستان گلم
از همه دوستانی که به وب سر میزنن و نظرشونو میگن و نمیگن ممنونم ، لطف دارید، دوستون دارم یه شعر میخوام بذارم توی وب ٫ همون شعر قبلی که گفتم این در ادامشه ! ادامه که نه ولی یه جورایی به هم ربط داره ! چیکار کنم دیگه شاعر شدم رفت بخونیدش ، نظر هم یادتون نره . تو شبی که آسمون هم خسته بود اون بالا تو آسمون ، خدا هم با من دلش شکسته بود چی بهم گفتی یادت هست ؟ چه جوری دلت اومد بگی برو ؟ گفتی من دیگه نمیخوامت تو رو مگه من کسی رو دارم غیر تو ؟ من فقط خدا رو دارم بعد تو رفتی و من موندم و خاطره ها ولی مرد باش و دیگه هیچ وقت نیا کاغذام سیاه شدن ، دیگه چیزی ندارم که بخواد از اسم تو سیاه بشه این قلم هم دیگه جوهرش داره تموم میشه ...... مواظب خودتون و دلاتون باشید یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 آبان1385ساعت 1:25 قبل از ظهر توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات پنهوني حتي نوازش مي دونم دوسم نداري واسه تو طلوع دردم مي گذري از من و مي ري اما باز من برمي گردم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام |
| پیوندهای روزانه |
|
ورود آقایان ممنوع سیاه پوشان عاشق نم نم بارون چشام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|