![]() |
![]() |
|
| شعر ، خبر ، موزیک |
|
سلام دوستان عزیز و مهربونم یه مطلب دیگه میذارم امروز ، فقط تو رو خدا تا آخر بخونیدش ، آ خه بابتشون زحمت میکشم اینا رو نصف شب ساعت 3 و 4 توی تاریکی با نور صفحه ی موبایل مینویسم ، بعد صبح چشام و سرم همه درد می گیره ! منم واسه خودم عالمی دارم با این شب و ستاره ها شو این اتاقم ، خیلی با حاله ، دنیاییه واسه خودش. نمیدونید چقدر خوشحال میشم وقتی نظراتونو می خونم ، خیلی زیاد دوستون دارم ! یادتون نره مواظب خودتون باشید ! منتظر نظرتون هستم . یا علی آره ، داشتم کم آوردنمو دیگه باور میکردم . خسته و تنها می رفتم فقط به دور دستها خیره شده بودم . یه تک درختی روی یه بلندی یه جورایی من و جذب خودش کرد . رفتم کنارش و دیدم ای دل غافل این که از من حالش بد تره ! برگای رنگ و وارنگش ریخته بودن روی زمین. بهش گفتم تو هم مثل خودمی ، هیچکس رو نداری ، همه تنهات گذاشتن ، تو هم نا امیدی مثل خودم ، همه چیز رو از دست دادی ، دلت به چی خوشه وقتی یک برگ هم نداری . نا امید تر راه افتادم تا برم . چند قدمی نرفته بودم که خیال کردم یکی داره صدام می کنه . برگشتم و دیدم یه پرنده رو شاخه های خشک این درخت داره لونه میسازه ، یهو جا خوردم ، یه حسی پیدا کردم حس بودن ، حس خواستن . این درخت خشکیده پناه یه پرنده شده ، همدم و همسایه پرنده . احساس کردم وجدانم می خواد حرف بزنه. بهم گفت این درخت و ببین به امید بهار سال آینده که دوباره شکوفه بده توی پاییز دلش خوشه که یه پرنده همدمشه و تونسته یه کاری انجام بده . اما تو چی ؟ توچطور به خودت امید دادی ؟ تو پناه کی شدی ، تو اوج بی پناهی ؟ بس کن دیگه........ دلم به حال خودم سوخت که تا حالا هیچ کاری واسه دل و وجدانم نکردم ! آره رفیقی که داری حرفامو می خونی منو دیگه کمتر می بینی ، آخه بهش رسیدم ! به همونی که باید خیلی سالها پیش از این می رسیدم . تو هم می تونی ، فقط بخواه ، از من که کمتر نیستی ! بیا واسه یه بارم که شده به خاطر وجدانت یه کار خوب کن . اگه هر کی به تو بدی کرد تو خوبی کن ، آره عزیز دل ! نذار وجدانت مثل من بخوابه ، دیگه زیاد وقت نداری ها . فقط این و بدون که خدا دوست داره و یه روزی ، یه کسی ، یه چیزی ، یه جایی ، یه جوری............... صبر داشته باش ، صبر داشته باش !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 آبان1385ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات پنهوني حتي نوازش مي دونم دوسم نداري واسه تو طلوع دردم مي گذري از من و مي ري اما باز من برمي گردم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام |
| پیوندهای روزانه |
|
ورود آقایان ممنوع سیاه پوشان عاشق نم نم بارون چشام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|