![]() |
![]() |
|
| شعر ، خبر ، موزیک |
|
سلام دوستان عزیزم ، خوبید همه ؟ مرسی مرسی مرسی از نظرهای خوبتون نمی دانم چرا بهترین لحظه های جوانی... در فکر و خیال هدر می رود؟ در التهاب یافتن راهی برای گفتن یک جمله به آنکه دوستش می داری که: " نا خواسته عاشقت شده ام سعی کن بفهمی!!!!! "
گاهی صدای قدم های پایی رو می شنوی که در کوچه ی زنده خاطره هات تو رو صدا می زنه و دل تو رو نرم نرمک می لرزونه.
این صدا رو می شناسی؟ به یاد میاری که با دل تو چه کرده؟ شوق پرواز و در آسمون زندگی از تو گرفت. دلهره ای نا خوانده رو میهمان زندگیت کرد و تو مجبور شدی با همون قلب شکسته پذیرای کسی باشی که تو رو به تنهایی سوق داده !
اکنون به یادش بیار از لحظه ای که به تو رسیده تو از همه گسسته و به او پیوسته ای و تو رو درسی داده که مدت هاست از مکتب دل شیدا حذف شده : آری آری....
این صدای پای تزویره ، همون که می گفت رهایی یعنی : نه این باشی و نه آن ، اون جایی خاموش بمونی که ..... کلام تو معجزه می کنه ، نگاه تو عشق می بخشه و گرمی دستات پناه رو نوید می ده و اونجایی سکوتت رو بشکنی که پرده دل ها رو بدرونی . حریم ها رو بشکنی ، چشم ها رو بگریونی ... آری ... این صدای نیرنگ است ، این صدای نا امن دورویی است که می خنده و می ره و تو رو دورادور می نگره تا نیابی و یافت هم نشی .
آیا زندگی می کنی که گم بشی ؟ به کنارت سایه مهر و به پشت گرمی حمایت دوست رو چمبره در صحرای غم کنی؟
نازنین عمر رو تباه لحظه ای پر غبار کنی؟ خاموشی ، ای دوست !!! هستی صدات می زنه ، کسی اومده تا بگه هنوز فرصتی باقی است ، اگر زندگی می کنی ، شفاف باش با درونت ، با قلبت.... با عطش عشق در نهادت مبارزه نکن. بپذیر به جایی که عشق الهی منتظر توست نخواهی رفت .... تا از قالب تزویر بیرون نیایی ، تا با همه ی هستی آشتی نکنی و در خونه ات رو به روی مهربونی نگشایی .... شوقت رو کامل کن!
در خونه ات کوبیده می شه ..... تو لحظه ای که آسمون ، تصویر بهشت رو بر خود می نشونه ..... آروم و سر به راه ، دو رویی رو رها کن ! بی نیاز هر چشم تنگی ، دیده ی جونت رو به روی دوستی های تازه بگشا . ورود تازه واردی مهربون رو با همه ی امیدی که به زندگی داری به خودت ، به من دلتنگ و به همه دوستایی که محبت تو رو می جویند نوید بده ، تا متبرک و پر نشاط این نیز بر تو بگذرد....
مواظب خودتون باشید یا علی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 7 آذر1385ساعت 7:6 بعد از ظهر توسط یلدا |
|
|
سلام ، سلام . خیلی مهربونید . خیلی خیلی دوستون دارم، ممنونم از همه دوستانم.
این روزا یلدا خیلی دلش گرفتست ، آدمای بی انصاف دلشو شکستن ، دلش اصلا طاقت این همه نا مهربونی رو نداره ، فقط واسش دعا کنید.
برای خواب معصومانه ی عشق ، کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگام وحشت ، کمک کن با تن هم پل بسازیم
کمک کن سایه بونی از ترانه ، برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه ، برای زخم شب مرهم بسازیم
بزار قسمت کنیم تنهایی مونو ، میون سفره ی شب تو با من
بزار بین من و تو دستای ما ، پلی باشه واسه از خود گذشتن
تو رو میشناسم ای شبگرد عاشق ، تو با اسم شب من آشنایی
از اندوه تو و چشم تو پیداست ، که از ایل و تبار عاشقایی
تو رو میشناسم ای سر در گریبون ، غریبگی نکن با هق هق من
تن شکستتو بسپار به دست ِ، نوازشهای دست ِعاشق من
کسی به یاد مریم های پرپر ، کسی تو فکر کوچ کفترا نیست
به فکر عاشق های در به در باش ، که از ما کسی به فکرمانیست
به دنبال کدوم حرف و کلامی ، سکوتت گفتن تمام حرفاست
تو رو از تپش قلبت شناختم ، تو قلبت ، قلب عاشق های دنیاست
تو با تن پوشی از گلبرگ و بوسه ، من و به جشن نوروآیینه بردی
چرا از سایه های شب بترسم ، تو خورشید و به دست من سپردی
کمک کن جاده های مِه گرفته ، منِ مسافر و از تو نگیرن
کمک کن تا کبوتر های خسته ، روی یخ بستگیه شاخه نمیرن
کمک کن از مسافر های عاشق ، سراغ مهربونی رو بگیریم
کمک کن تا برای هم بمونیم ، کمک کن تا برای هم بمیریم .
یا علی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات پنهوني حتي نوازش مي دونم دوسم نداري واسه تو طلوع دردم مي گذري از من و مي ري اما باز من برمي گردم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام |
| پیوندهای روزانه |
|
ورود آقایان ممنوع سیاه پوشان عاشق نم نم بارون چشام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|