![]() |
![]() |
|
| شعر ، خبر ، موزیک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 دی1385ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط یلدا |
|
گاهی اوقات همه کودکی مو گُم می کنم و دلم تنگ میشه واسه خودم ، گاهی اوقات شَک میکنم که به اندازه کافی جَسور بودم ؟ منصف بودم؟ قانع بودم یا عاشق؟ گاهی پیش میاد که شَک میکنم که راهی رو که انتخاب کردم منو به مقصد می رسونه یا نه ؟...اما خوشحالم که همسفرای خوبی دارم....کسانی که دوستی با اونا برام خیلی ارزشمنده ؛ چون بعضی وقتا که خسته میشم منو رها نمی کنن...دستمو می گیرن و کمکم می کنن ...قله رو نشونم میدن و امید میدن که راهی نمونده تا رسیدن . خدایا ! کمکم کن تا سپاسگذار و قدر دان همه این نعمتها باشم . لایق لحظه هایی که به من اَرزونی داشتی و لایق همسفرای مهربونی که توی مسیر زندگیم به من هدیه کردی !!!
شب ها ، چشم از آسمون بر ندارم ستاره ها ، نگاه تو رو تداعی می کنند .
اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل میکردم ! خاطرم آمد: شاید دلتنگ خنده هایم باشی. ببخش اگه این روزها ... عشق با گریستن اثبات می شود !!!
فاتح قلب ها میشوی و آن گاه که طبق محاسباتت ، عاشق تر از شما بر زمین وجود ندارد... به بهانه مهربانیت ؛ تو را رها خواهند کرد ! این هم یکی از سیاه چاله های تستی ، در مبحث نا معادلات عشقی است !!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 دی1385ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات پنهوني حتي نوازش مي دونم دوسم نداري واسه تو طلوع دردم مي گذري از من و مي ري اما باز من برمي گردم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام |
| پیوندهای روزانه |
|
ورود آقایان ممنوع سیاه پوشان عاشق نم نم بارون چشام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|