![]() |
![]() |
|
| شعر ، خبر ، موزیک |
|
اگه که با موندن من غم تو دلت جون ميگيره / ميميرم که تا ابد قلب تو آروم بگيره سلام ... بد شد ... همونی که نمیخواستم شد... انقدر همه حرفا رو دلم سنگینی میکنه که دیگه نایی واسه به زبون آوردن و نوشتنشون نمیمونه ... به قول یکی ... چرا ما آدما از غصه دق نمیکنیم ؟؟!! این بار واقعا مث اینکه دیوونه شدم ... یه دیوونه ی زنجیریه کثافت ! هر کی که منو دیده با این حرفم موافقت کرده ... من هم به حرمت دیوونگی ... به احترام همه ی دیوونه های دنیا ... به احترام دلم که عاشق شد ... یه دیوونه باقی میمونم تا همیشه ...!
نگید کدوم نامردی جرات کرده با تو ... !! نامرد نبود ... نمیدونم از چی و از کجا باید بگم ولی میدونم با همه داستانهای عشقیه دیگه فرق داشت ...شایدم نامرد بود !!!!
یه اتفاق ... یه اجبار ... یه وابستگی ... یه عشق ... گذشت ... دوباره یه اجبار ... این بار یه دیوونگی ... چشمای گریون ... تنها شدم ... این تموم قصه نیست ... کاش میشد همه حرفا رو زد ... پس از اون غروب رفتن اولین شروع من باش
من رسیدم رو به آخر ، تو بیا طلوع من باش
شب و از غصه جدا کن ، چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من
اسم تو ببخش به لبهام ، بی تو خالیه نفسهام
قد بکش رو باور من ، زیر سایه بونه دستام
خواب سبز رازقی باش ، عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب ، تو طلوع زندگی باش
من پر از حرف سکوتم ، خالیم کوه سقوطم
بی تو و آبیه عشقت ، تشنه ام کویر لوطم
نمی خوام آشفته باشم ، آرزوی خفته باشم
تو نزار آخر قصه حرفمو نگفته باشم ...
31 28 32 16 31 12 1 31 32 14 13 31 9 30 1 31 28 32 1 23 4 2 12 1 32 26 23 4 29 1 32 25 31 7 24 10 12 همیشه 10 30 15 4 4 10 1 12 28 !!! راهی تازه خواهم یافت برای گفتن این که (الف = 1، ب= 2 ، پ= 3،....) چقدر دوستت دارم !!! صبح شد کلاغ سلام کرد شب رفت خورشید عکسش و توی حوض دید شبنم افتاد سرو بلند شد نور چشمک زد گل خندید شاپرک بوسه زد به لب اون عطر اون پیچید روز بیدار شد...
اگه چشمات منو از ياد ببره به خدا اين ديگه بغض آخره با شکستنش منم رفتنيم سهم من از تو همين چشم تره
مراقب خودتون ... مهم تر دلتون ...حتما باشید ...یلدا مکی پوش یا علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 4 اسفند1385ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات پنهوني حتي نوازش مي دونم دوسم نداري واسه تو طلوع دردم مي گذري از من و مي ري اما باز من برمي گردم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام |
| پیوندهای روزانه |
|
ورود آقایان ممنوع سیاه پوشان عاشق نم نم بارون چشام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|