![]() |
![]() |
|
| شعر ، خبر ، موزیک |
|
سلام دوستان ...... منو ببخشید !
نظر نمیخوام ... فقط بخونید کافیه ... ممنونم ... شرمنده میشم ... نمیتونم بیام بهتون سر بزنم ... تا همین الانشم شرمنده ی خیلی ها هستم ... بیشتر از این نمیخوام... واسم دعا کنید ...!!! یادتون هست وقتی کوچیک بودیم ، وقتی صدای مامانو می شنیدیم که صدامون می زنه برای شیطنت هم که شده خودمونو یه گوشه دور از چشمش پنهون میکردیم تا مامان بیشتر صدامون کنه ؟ یا وقتی که بزرگتر شدیم و دل به کسی دادیم ، برای اینکه بدونیم اونم دلشو به ما داده ، چند بار جواب تلفنشو نمی دادیم یا قهر های الکی می کردیم تا ببینیم دلش به تاپ تاپ می افته یا نه ؟ معمولا وقتی چیزی رو گم می کنی سراسیمه دنبالش می گردی ، اگه خوب دقت کنی اون چیز بهت خیلی نزدیکه ، اونقدر که از نزدیکی زیاد ، نمی تونی پیداش کنی ، چون همیشه فکر می کنی باید جاهای محال رو دنبالش بگردی . حالا اون نزدیکمه و من چند روزیه که نمی بینمش ، احساسش می کنم ولی انگار دوست داره صداش کنم ، با صدای بلند بگم: خدایا کجایی که بهت احتیاج دارم ... خیلی ... خیلی ... نمی دونم چرا ؟ ... دوباره این چراها اومد سراغم. خودت که می دونی ؟ مگه نه؟ می دونی دارم از چی حرف می زنم ؟ پس بیا و جواب چراهام رو بده .
مراقب خودت باش .... یا علی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 فروردین1386ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات پنهوني حتي نوازش مي دونم دوسم نداري واسه تو طلوع دردم مي گذري از من و مي ري اما باز من برمي گردم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام |
| پیوندهای روزانه |
|
ورود آقایان ممنوع سیاه پوشان عاشق نم نم بارون چشام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|