![]() |
![]() |
|
| شعر ، خبر ، موزیک |
|
سلام ، حالتون خوبه ؟
خدایا امشب بازم دلم گرفت...... یه احساس عجیبی دارم... نمیدونم داره چی میشه ... خودمو گول میزنم که خوبم و داره یه اتفاق که منتظرش بودم میوفته یا اینکه واقعا همینطوره ؟ وقتی ناراحتم انگار یه چیزی روی سینه ام سنگینی میکنه ...که نفسم تند میشه و باید به زور نفس بکشم ..... یه بغضی توی دلم که احساس گناه میکنه ....!!!!! همش میگم مگه تو خودت نبودی که......خودت خواستی .... منتظر چی هستی ؟ بشین و یه تصمیم قطعی بگیر و پاش بمون ...سخته ولی میگذره....ولی باز بغضم میترکه و میگم نمیتونم.....نمیدونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم..... با هر چی کنار بیام با این شبای لعنتی که هیچ دلیلی برای صبح شدن نداره نمیتونم کنار بیام....!! نمیدونید چقدر طول میکشه که بشه ساعت ۲ ...آخ جون داره صبح میشه ...سه ساعت دیگه بیشتر نمونده .... همیشه همین موقع خوابم میبره ...ساعت چهار و نیم ...پنج .... بیا فکرای خوب بکنیم تا خوابهای خوب و رنگی ببینیم .....واااااای ، سر درد ....میترسم ....من میترسم ....اگه فردا رو دیگه نتونم ببینم چی...یه عالمه کار دارم که باید انجام بدم....آروم باش....چشمام و میبندم....خدایا شکرت که یک روز دیگه به من اجازه ی زندگی کردن و دادی....خدایا به خاطر همه چی ممنونم... میدونم که هنوز هوامو داری...آخه....... آخه....اون روز که ازت خواستم...درسته خواسته ی خیلی کوچیکی بود و لحظه ای ولی همون موقع شد ! احساس کردم صدام و شنیدی...بهم آرامش داد...با تموم وجود خوشحال شدم که هنوز رهام نکردی... این روزا یه جوریه ... اگه کافر هم باشی بازم دلت میگیره...یه حال و هوای خاصی داره...وقتی دارید دعا میکنید ، به یاد منم باشید....خدایا همراهیم کن.....
می خوام برم بدون تو ، بدون حس بودنت نداره رنگی از خوشی دقیقه های موندنت نگاه سردتو بگیر بریدم از نگاه تو نمی تونم که جون بدم به جرم هر گناه تو میرم که از نبودنت به حس بودن برسم میرم که تو فکر نکنی پرنده ای تو قفسم اگه یه وقت دلت گرفت برای بچه بازیام خیال نکن صدام کنی دوباره باز پیشت میام بدون که رفتنم دیگه برای بی تو بودنه تموم آرزوی من به جاده دل سپردنه......
مواظب خودتون باشید،یا علی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 دی1385ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط یلدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مي دونم برات عجيبه اين همه اصرار و خواهش
اين همه خواستن دستات پنهوني حتي نوازش مي دونم دوسم نداري واسه تو طلوع دردم مي گذري از من و مي ري اما باز من برمي گردم چاره اي جز اين ندارم آخه خون شدي تو رگ هام مي ميرم اگه نباشي بي تو من بد جوري تنهام |
| پیوندهای روزانه |
|
ورود آقایان ممنوع سیاه پوشان عاشق نم نم بارون چشام آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|